الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
412
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) اين خبر با قول مشهور و معروف در مورد شأن نزول سوره مناسبت دارد ، كه : ابن ام مكتوم - عبد الله بن شريح عامرى - نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد ، در حالى كه آن حضرت با أبيّ و اميّه بن خلف و ابو جهل بن هشام و عبّاس بن عبد المطلّب و عتبة بن ابى ربيعه صحبت مىكرد و آنها را به پذيرش فرا مىخواند و اميدوار بود كه مسلمان شوند ؛ و گفت : اى رسول الله چيزى از آنچه كه خدا به تو تعليم داده بر من بخوان و به من ياد بده . او دائما حرف خودش را تكرار مىكرد و حرف پيامبر را قطع مىكرد و نمىدانست كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مشغول گفتوگو با ديگران است . اين كار او باعث شد كه ناراحتى در صورت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ظاهر شود و سكوت كند ، آنگاه صورتش را از او برگرداند و مشغول گفتگو با همان افراد شد . به اين مناسبت اين آيات نازل شد و بعد از آن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله امّ مكتوم را بسيار اكرام مىكرد و مىگفت : آفرين بر كسى كه خدا به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد . ( 2 ) سپس طبرسى مىگويد : اگر گفته شود بر فرض كه اين خبر درست باشد ، آيا عبوس شدن و چهره در هم كشيدن گناه است يا خير ؟ جواب اين است كه عبوس يا خندان بودن براى نابينا فرقى ندارد ، زيرا وى آن را نمىفهمد و در اين صورت گناه نيست و ممكن است كه خداوند پيامبرش را به خاطر اين كار مورد عتاب و گله قرار داده است تا بهترين محاسن اخلاق را كسب كند و به اين وسيله عظمت يك مؤمنى را كه در پى ارشاد و هدايت است به او گوشزد كند و به او بفهماند كه مهربانى با يك مؤمن براى اين كه بر ايمانش ثابت قدم باشد بهتر از مهربانى به مشرك است به اين اميد كه شايد ايمان بياورد . « 1 » ( 3 ) با حفظ اين مطالب بايد گفت كه معناى أوّلى كه از امام صادق عليه السّلام روايت شد در متن كتاب التبيان شيخ طوسى به اين صورت آمده است : عدهاى گفتند : اين آيات در مورد مردى از بنى اميه كه در كنار رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ايستاد بود ، نازل شد . يعنى هنگامى كه ابن امّ مكتوم آمد اين شخص از آمدن او متنفّر شد و خودش را جمع و جور كرد و چهرهاش را در هم كشيد . پس خداوند اين واقعه را بيان كرد و روىگردانى و چهره در هم كشيدن آن شخص را مورد سرزنش قرار داد . « 2 » قريب به همين مضمون در تفسير قمى هم آمده است . « 3 »
--> ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 634 - 633 . ( 2 ) . التبيان ، ج 1 ، ص 269 . ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 404 .